<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>حرمت خودکشی از منظر فقهی</title>
		<description>بحث کردن حرمت خودکشی از منظر فقهی</description>
		<link>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39</link>
		<lastBuildDate>Fri, 26 Jun 2026 04:07:24 +0000</lastBuildDate>
		<generator>JComments</generator>
		<atom:link href="https://m-feqhi.ir/index.php/component/jcomments/feed/com_content/225" rel="self" type="application/rss+xml" />
		<item>
			<title>مهمان گفته ها</title>
			<link>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-52</link>
			<description><![CDATA[عرض سلام و ادب یک اشکال کلی به نویسنده وارد است که خیلی سرسری به اشکال جواب داده‌اند و این مناسب یک سایت علمی نیست. برای مثال در جواب به اشکال دوم گفته اند: ما فرض های دیگری که ذکر شده هر چند ممکن است قابل مناقشه باشد اما در یادداشت به این نکته توجه شده بود ، آنجا که گفته شده : " گاهی حرمت خودکشی در موردی بخاطر تزاحم با ملاک مهم‌تری از فعلیت ساقط می‌‌شود" اگر قابل مناقشه است، خوب بود مناقشات خود را بیان می کردند و ثانیاً مثال های فراوانی می توان زد که خودکشی ملاکش نزد عقلاء أهمّ است، آیا نویسنده خودکشی را در این موارد تجویز می کند؟ مثلا در همین مثالی که در اشکال زده شده که بیمار فلج گوشه ای افتاده و درد بسیاری را تحمل می‌کند و امیدی نیزبه بهبودی وی نیست. در ضمن به نظر من هم اشکالی که به مقاله شده وارد است و جواب نویسنده را متوجه نشدم. اینکه حرمت از ضروریات شریعت است، چه ربطی به عدم امکان التزام به تقدم حرام بر کراهت دارد؟؟؟ نویسنده می گوید لسان روایت با کراهت سازگار است، اشکال می گوید: لازمه کلام شما این است که اگر خودکشی با امر حرامی تزاحم پیدا کرد، خودکشی مقدم شود؛ چون خودکشی کراهت دارد و قدرت مقابله با حرام را ندارد، در حالی‌ که روایت می گوید: به هیچ وجه نباید خودکشی کرد حتی اگر با حرامی تزاحم پیدا کرد. بنابراین از لسان روایت که می گوید در مقام تزاحم با حرام هم نباید خودکشی کرد، فهمیده می شود که خودکشی از مبغوضیت و حرمت بالاتری برخوردار است. علاوه بر اینکه برای استفاده حرمت، اصلا نیازی به ارتکاز متشرعه نبود، ارتکاز متشرعه ظهور ساز نیست، مگر اینکه بگویید موجب انصراف می شود که مسأله معرکه آراست.]]></description>
			<dc:creator>مهمان</dc:creator>
			<pubDate>Tue, 14 Feb 2017 18:39:17 +0000</pubDate>
			<guid>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-52</guid>
		</item>
		<item>
			<title>مهمان گفته ها</title>
			<link>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-50</link>
			<description><![CDATA[سلام علیکم ضمن تشکر از توجه جنابعالی دو نکته را عرض می کنم : 1. در این که حرمت خودکشی از ضروریات شریعت است شکی نیست چنانچه در یادداشت به ارتکاز متشرعه هم اشاره شده است بنابر این آنجا که فرموده اید "در حالی‌که التزام به این مطلب ممکن نیست" خیلی دقیق نیست . اما این که ظهور عرفی " لا یقتل نفسه " ظهور در حرمت داشته باشد برای نگارنده پذیرفته نیست چون " لا یقتل نفسه " از علائم و ویژگی های مومن است و در روایات اوصاف زیادی برای مومن ذکر شده است که به ضرورت فقه بعضی از انها واجب نیست و صرفا امری راجح است . مگر این که همان ارتکاز را قرینه ی حمل عبارت بر حرمت ذکر کنیم که در این صورت باز هم استدلال به روایت نیست و استدلال به ارتکاز است . ________ 2.فرض کشتن جنین ، قتل نفس نیست و قتل غیر است لذا از محل بحث خارج است اما فرض های دیگری که ذکر شده هر چند ممکن است قابل مناقشه باشد اما در یادداشت به این نکته توجه شده بود ، آنجا که گفته شده : " گاهی حرمت خودکشی در موردی بخاطر تزاحم با ملاک مهم‌تری از فعلیت ساقط می‌‌شود. "]]></description>
			<dc:creator>مهمان</dc:creator>
			<pubDate>Sun, 12 Feb 2017 16:45:16 +0000</pubDate>
			<guid>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-50</guid>
		</item>
		<item>
			<title>مهمان گفته ها</title>
			<link>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-49</link>
			<description><![CDATA[در مقاله‌«حرمت خودکشی از منظر فقهی» نکاتی مطرح شده است که تأمل در آنها خالی از لطف نیست: 1. در مورد روایت «أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ يُبْتَلَى بِكُلِّ بَلِيَّةٍ وَ يَمُوتُ بِكُلِّ مِيتَةٍ- إِلَّا أَنَّهُ لَا يَقْتُلُ نَفْسَهُ»، نویسنده، تعبیر «لا یقتل نفسه» که از آثار ایمان مومن است را با کراهت قابل جمع دانسته‌اند. در حالی‌که این تعبیر فقط با حرمت سازگار است؛ زیرا تعابیر «کل بلیة» و«کل میتة» عام هستند و هر مرض و مرگی را شامل می‎شوند، ولو اینکه مرض و مرگ طبیعی منطبق با عناوین حرام دیگری شود. مثلاً مرض مسری خطرناکی باشد، به نحوی که چاره‌ای جز سوزاندن بیمار نیست. در این صورت طبق نظر نویسنده، این شخص بیمار بخاطر اینکه مؤمن است، هزاران نفر و چه بسا میلیون‌ها نفر را مبتلا می کند، ولی تن به کراهت نمی‌دهد و خود را نمی‌کشد. یعنی مؤمن در مقام تزاحم بین حرام و مکروه، حرام را مقدم می‌کند. در حالی‌که التزام به این مطلب ممکن نیست، فلذا باید قتل نفس از حرام‌های بسیار شدیده به‌شمار رود که ترک آن ولو مستلزم حرام‌های دیگر باشد، جایز شمرده نشده است. 2. نویسنده در دلیل عقلی در بحث مستقلات عقلیه، به هلاکت انداختن نفس را ضرری قطعی دانسته است که عقلای عالم دفع آن را عقلا واجب می‌دانند. در حالی که این بنای عقلاء در برخی موارد، بجز آنچه نویسنده بیان فرموده‌اند، ثابت نیست و حتی در بسیاری موارد مشکوک است. مثل مواردی که بیمار فلج گوشه ای افتاده و درد بسیاری را تحمل می‌کند و امیدی به بهبودی وی نیز نیست؛ در اینجا معلوم نیست عقلا حکم به قبح خودکشی کنند. یا مثل جنینی که در او روح دمیده شده است، ولی اگر زنده به دنیا بیاید، بر اساس احکام پزشکی، تمام عمر مریض صعب العلاجی خواهد داشت که او را از انجام اولیات زندگی‌اش محروم می‌کند. در این مورد نیز معلوم نیست که عقلا کشتن این جنین را قبیح بشمارند. به طور کلی در مواردی که غرض عقلایی بالاتری در میان باشد، ولو آن غرض مقدس نباشد چنین حکم قطعی عقلائی محل تردید است؛ بلکه می‌توان گفت که چنین حکمی وجود ندارد و احکام عقلائی نوعا بر مفاسد و مصالح عرفی و دنیوی مبتنی است.]]></description>
			<dc:creator>مهمان</dc:creator>
			<pubDate>Sat, 11 Feb 2017 10:34:55 +0000</pubDate>
			<guid>https://m-feqhi.ir/index.php/naghd/225-2016-11-27-08-05-39#comment-49</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>
