بحثی درباره وثاقت ابو خدیجه سالم بن مکرم جمّال

سالم بن مکرم، معروف به ابو خدیجه از یاران امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) و واسطه نقل روایاتی از ایشان است. [1] این روایات در موضوعات فقهی همچون نماز میّت[2]، لقطه[3]، نکاح[4]، خمس[5] و همچنین موضوعات اخلاقی و اعتقادی[6] وارد شده است. از سخنانی که ابو خدیجه واسطه نقل آن بوده است، روایتی است که در آن شیعیان از ارجاع تخاصم به حکّام جور منع می‌شوند.[7]

 

تضعیف در برابر توثیق

نکته‌ای که ابو خدیجه‌ را به یکی از راویان بحث بر انگیز تبدیل کرده است آن است که از یک سو نجاشی  ایشان را توثیق و حتی تعبیر «ثقة ثقة»[8] را برای او به کار می‌برد؛ اما در مقابل شیخ طوسی در فهرست، وی را تضعیف می‌کند.[9]  اما برداشت کلّی رجالیون توثیق ابو خدیجه است. دست کم سه راه برای توثیق ابوخدیجه و توجیه کلام شیخ مطرح شده است که در ادامه به بررسی این سه راه می‌پردازیم.

 

تشابه اسمی

مرحوم آقای خوئی ضمن توثیق ابوخدیجه این نکته را مطرح می‌کند که دو نفر با نام سالم بن ابو سلمه در بین روات حضور دارند؛ که یکی از آنها «سالم بن ابی سلمه کندی سجستانی» است و نه تنها توثیق نشده است، بلکه بعضی او را تضعیف نموده‌اند.[10] اما دیگری «سالم ابو سلمه بن مکرم اسدی» است که کنیه اول وی «ابو خدیجه» بود و امام صادق علیه‌السلام دستور داد که وی کنیه‌اش را «ابو سلمه» بگذارد. با توجه به این نکته دلیل تضعیف شیخ، این بوده است که ایشان این دو راوی را یکی تخیّل کرده‌اند.

زمینه ایجاد این اشتباه آن بوده است که در سند چندین روایت که از ابی خدیجه نقل شده است واسطه نقل از او «عبد الرحمن أبی هاشم» است که همین عبدالرحمن در برخی دیگر از روایات از «سالم بن ابی سلمه» نیز روایت کرده است.[11] تشابه نام این دو راوی از یک سو و واسطه بودن «عبد الرحمن بن أبی هاشم» در نقل از هر دو راوی، زمینه ساز آن شده است که شیخ تخیّل کند که کنیه پدر «سالم بن مکرم»، «ابو سلمه» بوده است. همین امر باعث اشتباه گرفتن این راوی مورد قبول، با راوی ضعیف یعنی «سالم بن أبی سلمه کندی» شده است و ضعف «سالم بن ابی سلمه» به «سالم بن مکرم» منتقل شود.

آنچه که این احتمال را تقویت می‌کند آن است که با اینکه «سالم ابن ابو سلمه» کتابی دارد که نجاشی متذکر آن شده است، اما در عین حال شیخ طوسی حتی در رجال خود که موضوع آن اعمّ از فهرست است اشاره‌ای به وی نمی‌کند و بعید به نظر می‌رسد که شیخ اساسا اطلاعی از وجود او نداشته باشد.

البته علامه حلّی از شیخ نقل می‌کند که ایشان «سالم بن مکرم ابو سلمه» را توثیق کرده است که می‌توان گفت در اینجا ایشان متوجه شده است که ابو سلمه، کنیه خود سالم است و نه کنیه پدرش.

 

عضویت در فرقه خطّابیه

وجه دیگری که ممکن است باعث تضعیف ایشان در کلام شیخ شده باشد آن است که سالم بن مکرم در بخشی از حیات خود از اصحاب ابی الخطّاب بوده است. ابی الخطاب سر سلسله فرقه غالی خطّابیه بود. در تجمّعی که طرفداران وی در مسجدکوفه داشتند، مأموران حکومتی به آنها یورش برده و همگی را قتل عام نمودند. تنها شخصی که در این جمع زنده ماند ابو خدیجه بود.[12] وی به سختی خود را از این معرکه نجات داد و سپس توبه نمود و توفیق شتر داری حضرت امام صادق(ع) را در سفر حج داشت. در همین سفر بود که حضرت به وی دستور داد کنیه خود را از ابوخدیجه به ابو سلمه تغییر دهد[13]. ممکن است بگوییم این تغییر رویه ابوخدیجه از منظر شیخ پنهان مانده است و ایشان وی را جزء فرقه غالی خطّابیه تصور نموده‌اند و از همین رو حکم به تضعیف وی نموده‌اند.

 

تعارض در کلام شیخ

نکته قابل تأمل آنکه شیخ طوسی علیرغم تضعیف این راوی در فهرست خود، اما آنگونه که علامه حلّی[14] در خلاصة الاقوال نقل می‌کند، ایشان در جای دیگر قائل به توثیق ابو خدیجه شده‌اند. صاحب قاموس الرجال با تکیه بر همین نکته که کلام شیخ درباره این راوی به دو شکل متضاد مطرح شده است، بر این باور است که وجود دو قول متضاد از شیخ درباره این راوی باعث می‌شود که ما بتوانیم در این زمینه بدون هیچ مناقشه‌ای به کلام نجاشی رجوع کنیم.

مرحوم آقای خوئی در نقد این کلام با تنظیر این اقوال به بحث درباره خبر واحد به این نتیجه می‌رسد که در اینجا در حقیقت با دو دسته اخبار واحد متعارض روبرو هستیم که باعث تساقط هر دو دسته می‌شود.

اما آیت‌الله شبیری با نقد کلام محقق خوئی معتقد است در این مسأله کلام شیخ به دلیل آنکه به صورت متهافت در مورد یک راوی سخن گفته است قابل استناد نیست و عقلا در این مسأله به سراغ کلام کسی می‌روند که یکنواخت سخن گفته باشد. از همین رو کلام شیخ قابل اعتماد نبوده و در وثاقت این راوی باید به سراغ توثیق نجاشی رفت.

 

نتیجه

با توجه به توجیهات سه گانه مطرح شده درباره وثاقت ابو خدیجه می‌توان به این نتیجه رسید که ایشان از روات توثیق شده است. شاید بتوان کلام مرحوم نجاشی را که برای بیان توثیق ایشان دو باره از کلمه «ثقة» استفاده می‌کند را نشانه‌ای بر نقد ایشان بر کلام مرحوم شیخ، و تأکیدی بر ثقه دانستن ابو خدیجه دانست.



[1] . این مقاله بر اساس دروس آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی تنظیم شده است. این دروس عبارتند از: نکاح به تاریخ 27/1/86 و صوم به تاریخ 5/10/89

[2] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 172 : وَ قَدْ رَوَى سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ يُجْعَلُ لَهُ وِسَادَةٌ مِنْ تُرَابٍ وَ يُجْعَلُ خَلْفَ ظَهْرِهِ مَدَرَةٌ لِئَلَّا يَسْتَلْقِيَ وَ يُحَلُّ عُقَدُ كَفَنِهِ كُلُّهَا وَ يُكْشَفُ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ يُدْعَى لَهُ

[3] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌3، ص: 294 : رَوَى أَبُو خَدِيجَةَ سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ الْجَمَّالُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ ذَرِيحٌ عَنِ الْمَمْلُوكِ يَأْخُذُ اللُّقَطَةَ فَقَالَ مَا لِلْمَمْلُوكِ وَ اللُّقَطَةِ الْمَمْلُوكُ لَا يَمْلِكُ مِنْ نَفْسِهِ شَيْئاً فَلَا يَعْرِضُ لَهَا الْمَمْلُوكُ فَإِنَّهُ يَنْبَغِي لِلْحُرِّ 4 أَنْ يُعَرِّفَهَا سَنَةً فِي مَجْمَعٍ فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهَا دَفَعَهَا إِلَيْهِ وَ إِلَّا كَانَتْ مِنْ مَالِهِ فَإِنْ مَاتَ كَانَتْ مِيرَاثاً لِوُلْدِهِ وَ لِمَنْ وَرِثَهُ فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهَا بَعْدَ ذَلِكَ دَفَعُوهَا إِلَيْهِ

[4] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌5، ص: 119 : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ سَالِمِ بْنِ مُكْرَمٍ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنِ الْقَرَامِلِ الَّتِي تَضَعُهَا النِّسَاءُ فِي رُءُوسِهِنَّ يَصِلْنَهُ بِشُعُورِهِنَّ فَقَالَ لَا بَأْسَ عَلَى الْمَرْأَةِ بِمَا تَزَيَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا قَالَ فَقُلْتُ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَعَنَ الْوَاصِلَةَ وَ الْمَوْصُولَةَ فَقَالَ لَيْسَ هُنَاكَ إِنَّمَا لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْوَاصِلَةَ الَّتِي تَزْنِي فِي شَبَابِهَا فَلَمَّا كَبِرَتْ قَادَتِ النِّسَاءَ إِلَى الرِّجَالِ فَتِلْكَ الْوَاصِلَةُ وَ الْمَوْصُولَةُ.

[5] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌2، ص: 37 : رَوَى أَبُو خَدِيجَةَ سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ 2 الْجَمَّالُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ أَعْطُوا الزَّكَاةَ مَنْ أَرَادَهَا مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَإِنَّهَا تَحِلُّ لَهُمْ وَ إِنَّمَا تَحْرُمُ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ عَلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ ع

[6]. كامل الزيارات؛ ص: 55: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ سَالِمِ بْنِ مُكَرَّمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحُسَيْنِ جَاءَ جَبْرَئِيلُ ع إِلَى رَسُولِ اللَّهِ‌ص فَقَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ سَتَلِدُ وَلَداً تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ فَلَمَّا حَمَلَتْ‌

[7] . تهذيب الأحكام؛ شیخ الطوسی؛ ج‌6، ص: 303:  عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْجَهْمِ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ قَالَ: بَعَثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى أَصْحَابِنَا فَقَالَ قُلْ لَهُمْ إِيَّاكُمْ إِذَا وَقَعَتْ بَيْنَكُمْ خُصُومَةٌ أَوْ تَدَارَى بَيْنَكُمْ فِي شَيْ‌ءٍ مِنَ الْأَخْذِ وَ الْعَطَاءِ أَنْ تَتَحَاكَمُوا إِلَى أَحَدٍ مِنْ هَؤُلَاءِ الْفُسَّاقِ اجْعَلُوا بَيْنَكُمْ رَجُلًا مِمَّنْ قَدْ عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً وَ إِيَّاكُمْ أَنْ يُخَاصِمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِلَى السُّلْطَانِ الْجَائِرِ

[8] . رجال‏النجاشی، ص ۱۸۸، رقم۵۰۱:  يكنى أبا خديجة و مكرم يكنى أبا سلمة ضعيف. له كتاب.

[9] . فهرست الطوسی، ص 226، رقم 337: يكنى أبا خديجة و مكرم يكنى أبا سلمة ضعيف. له كتاب.

[10] . معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۸ ص : ۲۵

[11] . برای نمونه ن.ک: الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص: 633 و همان ج3، ص 121 و همان، ج6، ص 553

[12] . معجم‏رجال‏الحديث، محقق الخوئی، ج  8،  ص 24

[13] . با توجه به آگاهی امام(ع) از توبه ابو خدیجه، این امکان وجود دارد که امام(ع) برای حفظ جان ابو خدیجه از مأموران حکومتی این دستور را صادر نموده باشند.

[14] . رجال العلامة - خلاصة الأقوال؛ ص227:  قال الشيخ الطوسي رحمه الله إنه ضعيف و قال في موضع آخر إنه ثقة

اضافه کردن نظر