آیا شارع نوروز را تأیید کرده است؟

آیا عید نوروز را می‌توان عیدی دینی تلقی نمود؟ آیا ماهیت این عید، مخالف با دین است؟ آیا می‌توان گفت شارع مقدس در نفی یا اثبات این عید جهت‌گیری خاصی داشته‌اند؟ استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی جلسه درس خود به تاریخ 15 فروردین 1396 به بررسی این موضوع پرداخته‌اند. در ادامه متن کامل این سخنان تقدیم می‌شود:

 

اشاره

در مورد نوروز در کلمات فقها به تناسب اغسال مستحبی، صحبتی از غسل روز نوروز شده است. در کتاب جامع الشرایع صفحه 33، تحریر الاحکام جلد 1 صفحه 88، قواعد الاحکام جلد 1 صفحه 178، منتهی المطلب جلد 2 صفحه 472، نهایه الاحکام جلد 1 صفحه 177 و دروس جلد 1 صفحه 87 استحباب غسل روز نوروز را ذکر کرده‌اند. شهید اول، اولین کسی است که در کتاب دروس مستند را هم ذکر کرده است. می گوید: النوروز لخبر معلی[1] که شهید اول در کتاب ذکری الشیعة [2] این بحث را مفصل‌تر مطرح کرده است. البته در این روایت فی الجمله ان قلتی هم مطرح کرده است و می‌‎گوید: (فی المعلی قولٌ مع عدم اشتهاره) یعنی این روایت مشهور نیست. بعد از ایشان مرحوم ابن فهد بحث مفصلی در مهذّب البارع در مورد نوروز کرده است.[3] شیخ طوسی در مختصر المصباح نیز  این مطلب را آورده است و مرحوم شیخ حر عاملی کلام ایشان را از کتاب مصباح المتهجد نقل می‌کند که البته بنده در مصباح المتهجّد این مطلب را ندیدم. در مختصر المصباح هم روایت معلی بن خنیس ذکر شده است.[4] بعد از مهذّب البارع در کتاب‌های متأخر هم این مطلب مفصل وارد شده است.

اما بحث از نوروز در چند مرحله است:

 

بحث صغروی در مورد نوروز

 یک بحث، بحث صغروی است که اساسا نوروز چه روزی است؟ در این باره بحث مبسوطی وجود دارد که اولین بار در سرائر[5] مطرح شده است و بعد در مهذّب البارع جلد 1 صفحه 191 این بحث به صورت مفصل آمده است. همچنین در مسائل ابن طی صفحه 47 نیز از این موضوع بحث می‌کند و در کتب فقهای ما نیز در مورد اینکه نوروز چه تاریخی است صحبت شده است.

 

بررسی روایات نوروز

ما درباره نوروز سه دسته روایات داریم. دو دسته از این روایات از جهت سندی معتبر نیستند ولی ممکن است بعضی از این روایات را به لحاظ سندی بتوان تصحیح نمود.

 

دسته اول روایات

دسته اول روایاتی است که نوروز را مدح می‌کند؛ مثل روایت معلی بن خنیس. البته این مسأله نیاز به بحث دارد که اساسا این روایت، یک روایت بوده یا چند روایت؟ اولین بار در مختصر مصباح بخشی از این روایت آمده است و مفصلش در مهذب البارع ابن فهد وارد شده است. مرحوم مجلسی این روایت را در بحار این روایت نقل می‌کنند:

«إنّ يوم النوروز، هو اليوم الّذي أخذ فيه النّبي 9 لأمير المؤمنين 7 العهد بغدير خم، فأقرّوا له بالولاية، فطوبی لمن ثبت عليها و الويل لمن نكثها...» و در ادامه روایت آمده است: «و ما من يوم نوروز إلّا و نحن نتوقّع فيه الفرج، لأنه من أيّامنا حفظه الفرس و ضيّعتموه».[6]

 

بحث سندی روایت

این روایت از جهت سند مرسل است و بعضی از قطعاتش هم که سندی برای آن در بحار نقل کرده است، سند معتبری ندارد. شاید بتوان گفت نقل شیخ در مختصر المصباح به جهت تسامح در ادله سنن باشد، نه اینکه ایشان روایت را معتبر دانسته و نقل کرده است.

 

بحث دلالی روایت

بحث بعدی در مورد این روایت، بحث متنی روایت است که آیا می‌شود نوروز را با غدیر تطبیق کرد یا خیر؟

بنده از بعضی‌ها شنیده‌ام که مرحوم ابن فهد در مهذب البارع می‌گوید که نوروز، 19 ذی الحجه است. در آن سال 19 ذی الحجه بوده است ولی نوروز یک روز زودتر در آن سال رؤیت شده است و 18 ذی حجه بوده است. بعضی می‌گویند که روز عید غدیر 27 یا 28 اسفند بوده و سه روز کأنه بیعت می‌گرفتند و روز امامت حضرت امیر با روز نوروز مطابقت می‌کند. اما  اصلا روشن نیست که آیا در آن سال‌‎ها هم نوروز می‌گرفتند یا خیر؟ زیرا این روایت به لحاظ سندی، روایت معتبری نیست. ولی علی أیّ تقدیر ظاهرا از جهت تقویمی 18 ذی حجه سال دهم نزدیک نوروز  و حدود 28  اسفند بوده است. ولی عرض کردم از جهت سندی این روایت چندان روایت معتبری نیست و علیرغم اینکه روایت دیگری هم وجود دارد ولی عمده روایت، روایت معلی بن خنیس است.

نکته‌ای که وجود دارد این است که مرحوم مجلسی در زاد المعاد[7] در مورد روایت معلی بن خنیس تعبیر می‌‎کند: «فروی باسانید معتبر المعلی بن خنیس»؛ اما بنده متوجه نشدم مراد از این اسانید معتبره چیست؟! چون این روایت اسانید متعدد ندارد بلکه یک سند دارد که آن سند هم معتبر نیست و بقیه‌اش هم مرسلات است.

یا جای دیگری روایتی در مورد نوروز وارد شده است که روایت مفضّل است که در هدایه کبری خصیبی وارد شده است. ماجرای حزقیل را که در ضمن یک داستان مفصل ذکر می‌کند و می‌فرماید

«هذا یوم شریف عظیم القدر و قد آلیت به ان لا یسألنی مؤمن حاجهً الا قضیتها له و لا یوم نیروز»[8]

اما مؤلف هدایة الکبری شرایط خاصی ندارد و سندش هم مرسل است. البته ممکن است درمورد مفضّل بحث‌هایی باشد و بتوانیم او را تصحیح کنیم یا نکنیم.

در مورد معلی بن خنیس هم این نکته را عرض کنم که مرحوم شهید اول می‌فرماید: «و فی معلّی قولٌ»، قول صحیح در مورد معلی این است که معلی ثقه است. مرحوم آقای خویی هم ذیل ترجمه معلی بن خنیس اشاره می‌کنند که روایت‌هایی که در مدح معلی بن خنیس وارد شده است، روایت‌های زیادی است و بعضی‌هایشان هم معتبر است. اما اینجا بحث درباره خود معلی نیست و بحث سر ارسال روایت و عدم صحت سند به معلی است.

 

دسته دوم روایات

در روایت دیگری در عرض روایت قبل هست که در مناقب ابن شهر آشوب وارد شده است که البته ان هم مرسل است می‌خوانیم:

حُكِيَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ 7 بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِئَةِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ فَقَالَ7 إِنِّي قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَن جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ 9 فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِيدِ خَبَراً وَ أَنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْيِيَ مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ الْمَنْصُورُ إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِيَاسَةً لِلْجُنْدِ فَسَأَلْتُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ إِلَّا جَلَسْتَ فَجَلَسَ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَ الْأَجْنَادُ يُهَنِّئُونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهَدَايَا وَ التُّحَفَ[9]

در اینجا بحث، یک بحث اصولی جدی است که وقتی دو دسته روایت وارد شده است که یک دسته روایات، عملی را مستحب دانسته و دسته‌ای دیگر، آن عمل را مکروه یا حرام دانسته، آیا احادیث «من بلغ» شامل این روایات هم می‌شود یا خیر؟ که مرحوم شیخ در رساله تسامح در ادله سنن این فرع را مطرح کرده است.

 

دسته سوم روایات

 دسته سوم، روایاتی است که ناظر به بعضی از سنن موجود در نوروز است. یکی از آن روایات، روایاتی است که در کتب کافی و فقیه و تهذیب وارد شده است. آن روایت با سند صحیح از ابن محبوب، از ابراهیم کرخی نقل شده است و سند این روایت تا ابراهیم کرخی معتبر است. در مورد خود ابراهیم کرخی و اینکه آیا ممکن است او را تصحیح کرد یا خیر؟ بحثی هست که آیا میزان روایت‌های ابن محبوب از او در حدی هست که اطمینان به اعتبارش ایجاد کند یا خیر؟ در حقیقت حالت بینا بینی دارد و در نتیجه این گونه نیست که با اطمینان بشود ابراهیم کرخی را تصحیح کرد.

اما در این روایت می‌خوانیم:

«عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 7 عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ الْكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْمِهْرَجَانِ أَوِ النَّيْرُوزِ»

یوم مهرجان که همان مهرگان است، و جشن مهرگان 16 مهرماه بوده است. در قدیم هر روز از روزهای ماه شمسی اسمی داشته است. روز شانزدهم هر ماه اسمش مهر بوده و شانزدهم مهر که هم روزش مهر است و هم ماهش مهر به جهت تناسب دو مهر، این روز را جشن مهرگان می‌گرفتند که بعد از جشن نوروز، دومین جشن مهم فارس‌ها بوده است.

«أَهْدَوْا إِلَيْهِ الشَّيْ‌ءَ لَيْسَ هُوَ عَلَيْهِمْ يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ»

آیا آنها مسلمان هستند؟ آیا نماز می خوانند؟

«قُلْتُ بَلَی قَالَ فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَ لْيُكَافِهِمْ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ 9قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدی إِلَيَّ وَسْقاً[10] مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُم»ْ[11]

در مورد قبول هدیه کافر و منافق، اینکه آیا روایات دیگری بر خلاف این روایت وجود دارد مانند آنجا که پیغمبر هدیه کسری و پادشاهان را قبول کرده‌اند و این که چطور این روایات را با هم جمع کنیم، از بحث ما خارج است. علی‌ أیّ تقدیر از این روایات استفاده می‌شود که اگر به مناسبت جشن نوروز یا مهرگان، هدیه‌ای داده شود، قبول هدیه مستحب است و مستحب است پاسخ هم داده شود.

 

روایت دوم

 روایت معروف دیگری است که این روایت در منابع شیعه و سنی بسیار معروف است. روایتی که برای حضرت امیرالمؤمنین7 روز عید نوروز یا بنا بر نقل دیگر، روز مهرگان برای ایشان فالوذج[12] هدیه آوردند. حضرت7 این هدیه را قبول می‌کنند ولی حضرت7 می فرمایند: که هر روز برای ما نوروز باشد فنیرزوا ان قدرتم کل یومٍ. که به تعبیر مرحوم مجلسی اول در روضه المتقین، حضرت یک نوع مزاح و شوخی کرده‌اند که این موضوع در دعائم الاسلام نیز آمده است.[13] در آخر روایت می‌فرماید: به هم هدیه بدهید و با هدیه دادن به همدیگر نزدیک شوید.

نکته‌ای عرض کنم که کلمه صله رحم که ترجمه می‌کنیم به معنای دید و بازدید، ترجمه درستی نیست. شاید نزدیکترین واژه در ترجمه صله رحم رسیدگی به خویشاوند است. روشن‌ترین مصداق صله رحم کمک مالی به خویشاوند محتاج است. دید و بازدید یکی از مصادیق رسیدگی به خویشاوند است؛ و الا صله رحم به معنای دید و بازدید نیست. حالا اگر جایی در خود صله رحم، زمینه اذیت طرف فراهم شود، اصلا صله رحم نیست. در نهایه ابن اثیر در ذیل صله رحم توضیح خوبی در ترجمه صله رحم داده است. متأسفانه دیدم که آقای طاهری خرم آبادی صله رحم را به معنای دید و بازدید گرفته است و کل رساله ای که در صله رحم نوشته است در حول و حوش این بحث است. اما معنای صله رحم دید و بازدید نیست.

 

روایت سوم

در کتاب فقیه[14] این روایت نقل شده است:

أُتِيَ عَلِيٌّ 7 بِهَدِيَّةِ النَّيْرُوزِ فَقَالَ 7 مَا هَذَا قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ الْيَوْمُ النَّيْرُوزُ فَقَالَ 7 اصْنَعُوا لَنَا كُلَّ يَوْمٍ نَيْرُوزاً وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ 7 نَيْرُوزُنَا كُلُّ يَوْمٍ

البته نیروزنا را در فقیه نقل کرده است ولی در نقل‌های عامه گاهی «نَیرزونا کل یوم» نقل شده است. در مجمع البحرین با این تعبیر دارد: في الخبر" قدم إلی علي 7 شي‌ء من الحلاوى فسأل عنه؟ فقالوا: للنيروز. فقال: نيرزونا كل يوم"[15]. این مطلب در جاهای دیگری هم ذکر شده است.[16]

اما این شخص کیست که برای حضرت هدیه آورد؟ در ترجمه جد ابو حنیفه، ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن نعمان است. گفته‌اند که این جد ابو حنیفه، نعمان بوده است که در تاریخ بغداد هم ذکر شده است که «النعمان بن مرزبان ابو ثابت هو الذی اهدی لعلی بن ابی طالب رضی الله عنه الفالوذج فقال نوروزنا کل یومٍ». و در جایی این گونه آمده «و قیل کل ذلک فی یوم المهرجان فقال مهرجونا کل یوم». البته اصل اینکه در روز نوروز به حضرت امیر هدیه‌ای داده‌اند و حضرت این هدیه را قبول کرد، جاهای دیگری هم نقل شده است. مثلا در مناقب ابن شهر آشوب می‌فرماید:[17]

«ان المجوس أهدوا إلی 7 يوم النيروز جامات من فضة فيها سكر، فقسم 7السكر بين أصحابه و حسبها من جزيتهم»

در کتاب غریب الحدیث این گونه ذکر شده است:

«ذكر الزبير بن بكار أنَّ بعضَ المجوس أَهدی له فَالُوذاً. فقال عليّ7: ما هذا؟ فقيل له: اليوم النَّيرُوز. فقال علي7: ليكن كل يوم نَيْروزاً و أكل.»

 این دسته روایات اخیر را اگر بتوان روایت اولش را از جهت سندی تصحیح کرد، با عمومات روایات ما سازگار است. اینکه هدیه دادن و با همدیگر دوست بودن و امثال اینها یک نوع صمیمیت بین مؤمنین ایجاد می‌کند، اگر از جهت سندی هم مشکل داشته باشد، روایت‌های زیاد دیگری وجود دارد که می‌گوید «تزاوروا فی الله»، «تهادوا فی الله» و امثال اینها؛ که این مضمون و این سنت‌هایی که در نوروز هست را تأیید می‌کند.

مجموعا از روایات نمی‌توان به این نتیجه رسید که این عید، به تأیید یا تکذیب شرع رسیده است؛ چون روایاتش به لحاظ سندی معتبر نیست؛ ولی بعضی از سنت‌هایی که در این روز ها مطرح است، به خصوص هدیه دادن و دید و بازدید و امثال اینها مورد پسند شرع است. البته بعضی از رسومات ولو سابقه‌ بدی داشته باشد ولی وقتی از آن سابقه‌اش جدا شد، نمی‌شود گفت آن سابقه را باید همیشه ملحوظ کرد. مثلا فرض کنید بحث «سیزده به در»، ولو اصل ایجادش ممکن است دلیل بدی داشته باشد ولی ادامه اش معلوم نیست که افرادی که انجام می‌دهند، به آن اصل و ریشه توجهی داشته باشند. مثل کراوات زدن که داستان تاریخی دارد و اصلش هم صلیب است؛ ولی کسانی که کراوات می‌زنند هیچ وقت به این چیزها توجه ندارند. لذا در بحث کراوات به جهت آن سوابق و آن ریشه‌ها، نمی‌شود خیلی به آن ریشه‌ها حکم کرد که این صلیب است. بله بحث تشبّّه به کفّّار، بحث دیگری است و لذا از یک زاویه دید دیگری باید بحث را دنبال کرد. اما کسانی که این کارها را می‌کنند نمی توان به عنوان یک سنت مبارزه با دین تلقی کرد. در مورد نوروز هم کسانی که در مورد نوروز صحبت می‌کنند، نگاه مبارزه با دین ندارند.

 

نکته:

 اگر اشتهار این روایت باعث شود که شخص مطمئن به صدور این روایت شود فبها و الا از جهت سندی نمی‌شود خیلی سندش را معتبر دانست. حال اگر کسی به خاطر تکرر این روایت در کتب عامه و خاصه برایش اطمینان حاصل شد، در مورد خودش عیب ندارد. دیگر بحث شخصی است که آیا شخص نسبت به اینها برایش اطمینان حاصل می شود یا خیر. به نظر من کسی که مدعی اطمینان به صدور روایات شود مجازف نیست و این قول، قول جزافی نیست. علی أی تقدیر عرض من این است که این روایت طبق عمومات است و چندان نیاز نیست که ما این روایت را از جهت سندی تصحیح کنیم. البته مرحوم مجلسی اول تعبیری در روضه المتقین دارد که یک نوع تخطئه عید نوروز است. ایشان می‌گوید خاصیت نوروز، آن حلوایی است که لا فایدة فی النوروز الا حلوا؛ البته این گونه هم که نگاه کنیم در نوروز سنت‌های خوبی وجود دارد.

وقتی بعضی از سنت‌ها که رسوخ در یک جامعه می‌کند تا این اندازه ریشه دار می‌شود، به هر حال زمینه برچیدن اینها نیست. وقتی زمینه بر چیدن اینها نیست، اینکه ما اصرار کنیم و این سنت‌ها را سنت‌های ضدّ دین معرفی کنیم، در حالی که اصلا اینگونه نیست، این اصرار، اصرار بیجایی است. عمده افراد نوروز را نه سنّتی دینی می‌دانند و نه نگاه ضدّ دین به آن دارند. نسبت نوروز با دین خنثی است و یک سری سنت‌های مثبتی هم در آن وجود دارد و طبیعی است که این سنت‌های مثبت پذیرفته شود.

البته یک سری رسم‌هایی بوده است که در بعضی از روایات ما هم اشاره به آن شده مثل بحث آب پاشیدن در عید نوروز که در روایت حزقیل به بحث آب پاشیدن در نوروز اشاره شده است. ولی چون از جهت سندی معتبر نیست، نمی‌شود به آن اعتماد کرد. ولی کارهایی که از جهت عمومات می‌شود روی آن تکیه کرد، مثل هدیه دادن، دید و بازدید کردن، رفت و آمد کردن و یک نوع ایجاد صمیمیت خانوادگی و ارتباط خانوادگی که روایات و عمومات روایات ما به آن تأکید می‌کند،  اینها سنن پسندیده‌ای است که نه به جهت این روایات، بلکه به جهت عمومات کلی دین، مطلوب است و بعضی کارها است که اگر در نوروز انجام نشود در وقت دیگر انجام نمی‌شود.[18]

سؤال: شاید این روایات را در تایید ایرانیان و برای اینکه بگویند به ائمه: نزدیک بوده اند جعل کرده اند؟

پاسخ: در مورد اینکه کدام دسته روایات جعل شده است و کدام دسته جعل نشده است، نمی شود اظهار نظر کرد. هر دسته از این روایات را می توانیم برایش عامل جعل درست کنیم. آن روایت هایی که در مدح نوروز است ممکن است بگوییم کسانی که اهل شعوبی گری و تفکرات شعوبی گری بوده اند این روایات را جعل کرده اند. یا آن روایتی که در مذمتش است آن را بگوییم که عرب گرایان آن روایات را جعل کرده اند. اگر روی این دید بخواهیم تصور کنیم احتمال جعل در هر دو دسته روایات وجود دارد. این است که خیلی روی این احتمالات نمی شود تکیه کرد.

این نکته را عرض کنم که ما در روایات در مورد روز جمعه دارد که عید مسلمین است و در روایات است که در روز جمعه  با یک میوه جدید و یا یک غذای جدید، جمعه را پاس بدارد. یفرحوا بالجمعه. چنین تعبیری در روایات ما وجود دارد که از آن استفاده می شود که مناسب است روزهایی که عید تلقی می شود یک برنامه جدیدی فراهم شود تا مایه شادمانی بچه های خانه شود. از این روایت هم استفاده می شود روی اعیاد مذهبی باید تأکید شود و عیدی دادن ها و دید و بازدید کردن انجام بشود.



.[1] (1) وسائل الشيعة: ب 24 من أبواب الأغسال المسنونة ح 1 ج 2 ص 960.

[2] جلد 1 صفحه 199...  و نوروز الفرس، رواه المعلی بن خنيس عن الصادق(ع) و في المعلی قول مع عدم اشتهاره. و فسّر بأول سنة الفرس، أو حلول الشمس الحمل، أو عاشر أيّار

[3] مهذّب البارع جلد 1 صفحه 191 می گوید (قال (ع) ...و مثل غسل يوم النيروز، نيروز الفرس و مستنده رواية المعلی بن الخنيس، و ذكره الشيخ في مختصر المصباح، و يستحب فيه الصيام و صلاة أربع ركعات بعد صلاة الظهرين، و يسجد بعدها و يدعو بالمرسوم، يغفر له ذنوب خمس سنين)

[4] شیخ طوسی تلخیصی از مصباح المتهجد دارد که به مصباح صغیر یا مختصر المصباح معروف است و اضافاتی هم احیانا در این مختصر المصباح می باشد. این کتاب اخیرا چاپ شده است.

[5] و قال شيخنا أبو جعفر ... و لم يذكر أيّ يوم هو من الأيّام، و لا عيّنه بشهر من الشهور الرومية، و لا العربية، و الذي قد حققه بعض محصّلي أهل الحساب، و علماء الهيأة، و أهل هذه الصنعة في كتاب له، أنّ يوم النيروز، يوم العاشر من أيّار، و شهر أيّار، أحد و ثلاثون يوما، فإذا مضی منه تسعة أيّام فهو يوم النيروز[5]

 

[6] جلد 59 صفحه 91

[7] صفحه 326

[8] هدایه کبری صفحه 420

[9] مناقب ابن شهر آشوب جلد 4 صفحه 318

[10] وسق 300 صاع ست. حدود 1200 کیلو می شود.

[11] کافی جلد 5 صفحه 141 حدیث 2. فقیه جلد 3 صفحه 300 حدیث 4078. تهذیب جلد 6 صفحه 378 حدیث 1108 و 229.

[12] فالوذج یک نوع حلوای خاصی بوده است. در بعضی از نقل هایش به جای کلمه فالوذج کلمه حلوا آورده شده است. یک حلوای خاصی بوده است که احتمالا فقط روز نوروز می پختند

[13] وَ عَنْهُ 9 أَنَّهُ أُهْدِيَ إِلَيْهِ فَالُوذَجٌ فَقَالَ مَا هَذَا قَالُوا يَوْمُ نَيْرُوزٍ قَالَ فَنَيْرِزُوا إِنْ قَدَرْتُمْ كُلَّ يَوْمٍ يَعْنِي تَهَادَوْا وَ تَوَاصَلُوا فِي اللَّهِ

[14] جلد 3 صفحه 300 حدیث 4073 و 4074.

[15] مجمع البحرین جلد 4 صفحه 38

[16] تاج العروس جلد 8 صفحه 157-  تاریخ بغداد جلد 13 صفحه 327   - تهذیب الکمال جلد 29 صفحه 423-   انصاب سمعانی جلد 3 صفحه 37    - تاریخ کبیر بخاری جلد 4 صفحه 201

[17] جلد 2 صفحه 111

[18] اینجور نیست که ما اگر بگوییم که شما در نوروز دید و بازدید نکنید در موقعی دیگر از سال دید و بادید انجام بشود. عملا در خیلی از محیط ها کل دید و بازدید ها منحصر در نوروز است. خیلی ها هستند که سالی یک بار فقط هم دیگر را می بینند.سابقا برنج خیلی کم بود یک شوخی ای قمی ها با تهرانی ها می کردند. قمی ها می گفتند که این تهرانی ها این هفته پلو می خورند مییییییره تا هفته دیگر. اما ما قمی ها این عید پلو آن عید پلو این عید پلو آن عید پلو پشت سر هم. حالا این دید و بازدید ها ما این عید دید و بازدید می کنیم آن عید دید و بازدیدی می کنیم. در خیلی از محیط ها این دید و بازدید ها سالی یک بار است.

 

اضافه کردن نظر