بررسی دلالت آیه ﴿لاَ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) بر حرمت ازدواج با کتابیه

برای حرمت نکاح کتابیه به آیات متعددی استدلال شده است که از جمله آنها آیه شریفه: ﴿لاَ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...﴾[1] می باشد. فقیهانی همچون علامه حلی در مختلف[2] بدان استدلال نموده است و صاحب جواهر مناقشاتی در رد استدلال آنها بیان نموده است. در ذیل به بررسی استدلال و نقد آن می پردازیم.

تقريب استدلال

آيه شريفه از دوستی و مودت مؤمنين با کفار و مشرکین منع كرده است[3] و ازدواج به حسب تكوين و عالم خارج، منشأ موادّه و محبت مي‏شود، درنتیجه ازدواج با اهل کتاب و کفار جایز نیست.[4]

نقد صاحب جواهر بر استدلال

نقد اول: همه موارد ازدواج از مصاديق موادّه به‌شمار نمی رود؛ زیرا گاهی اقدام به ازدواج ، به سبب نیاز و بدون وجود ارتباط محبت آميز صورت مي‏‌پذيرد . آيه شريفه: ﴿وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾[5] نيز نظر به غالب افراد دارد زيرا در بسياري از ازدواج‌‏ها محبتی بین زن و شوهر وجود ندارد با اینکه  شرعي و صحيح است.

نقد دوم: اگر مقصود از مودت ممنوع، مودّت قلبي باشد، استدلال صحیح نخواهد بود؛ زیرا مودّت قلبي اختياري نيست تا متعلق نهی قرار گیرد. و اگر مقصود، مودّت عملي و کنایه از احسان و خدمت هم باشد نمی‌تواند مورد نهی قرار گیرد؛ زیرا احسان و نیکی به پدر و مادر و نیاکان، هر چند کافر باشند، بدون هيچ اشكالي جايز است.[6]

با این حساب، معناي آيه اين است كه: دوستی با دشمنان اسلام، بخاطر دشمنی‌شان ممنوع و منهی است؛ زيرا تعليق حكم بر وصف مشعر به عليّت آن وصف، برای حکم است و در این آیه مودت ممنوع، معلق بر وصف محادّه شده است و این نشان مي‏‌دهد دوستی با آنان به خاطر دشمني آنان جايز نيست و دشمني كفار با خدا و رسول نبايد منشأ خدمت رساني مؤمن به آنها باشد. بنابرین آيه از موادّه با كفار از جهت دشمني آنها نهي كرده است نه اينكه از مطلق مودت عملي با كفار نهي كرده باشد. بنابراين طرف سخن در آيه شريفه مؤمنان نيستند؛ بلكه طرف سخن منافقان هستند كه به خاطر دشمني كفار با پيامبر خدا -صلي الله عليه وآله- به آنان [اعم از بت پرستان و اهل كتاب] ابراز علاقه مي‏‌كردند و آيه شريفه در صدد بیان بی ایمانی این افراد است.

با این توضیح روشن می شود که آيه شريفه ربطي به ازدواج مسلمان با اهل كتاب ندارد[7].

نقد کلام صاحب جواهر

چند نکته باید تذکر داده شود:

اوّل: اختیاری نبودن مودت قلبی قابل قبول نيست؛ زيرا محبت قلبي از راه مقدمات آن تحت اختيار انسان است. شاهد بر مطلب اين  است كه انسان گاهي ميل به غذا ندارد ولي با خوردن غذاهاي مشهّي و اشتهاآور و يا خوردن دارو ميل و علاقه ايجاد مي‏‌كند. پس علاقه مع الواسطه تحت اختيار انسان است.

دوم: بکارگیری وصف همیشه قرينه بر دخالت آن در حكم نیست؛ زيرا گاهي وصف، عنوان مشير است، مانند وصف «حضور در مدرسه» در «هر گاه سؤال شرعي داريد از كساني كه در مدرسه فيضيه هستند سوال كنید» که قطعا دخالتی در حكم ندارد؛ بلكه ذکر آن، به این عنوان است که به طور معمول، كساني كه در فيضيه هستند طلّاب علوم ديني و آشنا به مسايل ديني هستند.

سوم: مقتضاي طبيعي رابطی خویشاوندی، مودّت و محبت مطلق است، نه محبتي كه به خاطر دشمني با خدا ابراز مي‏‌گردد. انسان به اقتضاي عواطف انساني، به پدر، فرزند، برادر و اقوام خويش مهر مي‏‌ورزد و اين مهر ورزي به حسب معمول، ارتباطي به عقيده و هدف آنان ندارد. كسي كه به پدر خود خدمت مي‏‌كند، به خاطر دشمني يا دوستي پدرش با اين و آن نيست؛ ازین رو اگر عقيده و هدف پدر تغيير كند، چنانچه از عواطف انساني برخوردار باشد، باز در صدد خدمت به او بر مي‏‌آيد تا دست نيازش به اين سو و آن سو دراز نگردد. بنابراين، همچنان كه از ذيل آيه ﴿... وَ لَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...﴾[8] نيز استفاده مي‏‌شود ـ بر خلاف نظر صاحب جواهر ـ موادّه ممنوعه، مودت از جهت دشمنی نخواهد بود.

چهارم: اساساً صدور مودت بخاطر دشمنی، از مؤمن ناممكن است؛ زيرا مودّت با ديگري به دليل دشمني‏اش با خدا و رسول، فرع دشمني خود شخص با خدا و رسول است و منحصراً از كسي مي‏‌تواند ابراز گردد كه خود در رتبه پیشین، با خدا و رسول دشمني داشته باشد.

پنجم: پذيرش نظر صاحب جواهر لوازمي دارد كه قابل التزام نیست؛ زيرا اگر مودت ممنوعه را مودت از جهت دشمنی بدانيم، ايمان عبارت خواهد بود از ايمان و اعتقادي كه با دشمني خدا و رسول توأم نبوده، و دارنده آن با دشمنان خدا به ملاک دشمنی شان، دوستی نداشته باشد. لازمه چنين معنايي اين است كه اشخاصی  مانند عمر سعد لعنه الله را نيز باید مؤمن به حساب آورد و نیز  با توجه به دنباله آيه شريفه كه مي‏فرمايد: ﴿... أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ ...﴾[9]، وي را اهل بهشت نيز بدانيم؛ زيرا خدمت او به یزید در کشتن امام حسین علیه السلام، به ملاک دشمنی یزید با امام نبود بلکه به طمع ملک ری بود.

ششم: مرحوم حائری در كتاب درر در بحث تجري مي‏‌فرمايد: در زمنیه قرب به مولا، بين واجبات و محرمات تفاوتی وجود دارد؛ آنچه در واجبات، ثواب دارد و قرب‌آور است، اين است كه عنوان واجب، محرك انسان براي عمل شود؛ ازین رو عملی که برای جهتی غیر از امر مولی انجام شود قرب آور نیست و ثوابی در پی ندارد هر چند موجب سقوط امر می‌شود، ولي در باب محرمات، اگر فعل حرام به هر سببی-هر چند بدون قصد سرپیچی و صرفاً به خاطر بیتوجهی –انجام شود بُعد و دوري از مولي را در پی خواهد داشت و عقاب‌آور خواهد بود. البته عقاب دارای مراتبی است که انجام حرام از روي نافرماني مرتبه بالاتری از آن را رد پی خواهد داشت.[10] در بحث جاری نیز، از آيه چنین بر می‌آید كه دوستی با دشمنان خدا به هر نحوي بايد ترك شود خواه دشمني آنها با خدا و رسول در نظر گرفته شود يا نشود.

هفتم: منظور از جمله ی «مؤمن نماز مي‏‌خواند» اين است كه ايمان او منشأ حصول اراده بر نماز برای شخص و محرّک به این عمل خواهد بود[11] هم چنان که جمله ی «مؤمن خائن به اسلام را خدمت نمی‌كند» نیز به این معناست که ایمان شخص، او را از چنین عملی باز می‌دارد؛ در نتیجه اگر طبعاً هم تمايل به چنين كاري داشته باشد و منافعش اقتضاي چنين خدمتي داشته باشد به خاطر ايمانش دست از آن اغراض و منافع دنيوي بر مي‏‌دارد. با این توضیح معلوم می شود که مفاد آیه محل بحث نیز اين است كه ايمان مؤمن اقتضاء مي‏‌كند كه به دشمنان خدا و رسول خدمت نكند و آنها را در مسير دشمني ياري نكند و كاري كه موجب تقويت آنها در مسير دشمنی است انجام ندهد؛ به عبارت دیگر معنی آیه این نیست که «خدمت به آنها به خاطر دشمنيشان» ممنوع است بلكه منظور این است که «خدمت به آنها در مسير دشمني آنها» ممنوع است.

بر این اساس، آيه ﴿وَ صَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً﴾[12] تخصصاً از موضوع آيه محل بحث خارج است زيرا در ذيل این آيه محادّه تعبیر ﴿ولو كان آبائهم﴾[13] مودت و خدمت به آباء را نیز ممنوع می‌شمارد. در حالي كه در آيهی ﴿صاحبهما﴾ دستور به مودت و حسن معاشرت با والدين می‌دهد و هیچ گونه ناسازگاری بين اين دو آيه وجود ندارد؛ زيرا آيه‎ی محل بحث، ناظر به مودت در مسير دشمني است و خدماتي را مد نظر قرار داده است که موجب تقويت دشمنان می‎شود،[14] در حالی که آيه ﴿صاحبهما﴾ به خدمات بشر دوستانه و صله رحمي كه منجر به تقويت دشمني با خدا و رسول خدا نيست، نظر دارد؛ پس موضوع دو آيه مختلف است. با این توضیح روشن شد كه آيه ناظر به منافقين نيست؛ بلكه گاهي ضعف ايمان منشأ مي‏‌شود كه شخص به خاطر كسب پول و ثروت و يا از روي ترس از دشمن يا عواطف پدري و خويشاوندي و مانند آن دشمن را در مسير دشمني با خدا و رسول ياري دهد و مفاد این آيه این است که ايمان واقعي و درجات بالاي ايمان اقتضا مي‏‌كند چنین خدماتی ترک شود. ازین رو هرکس چنین خدماتی را انجام دهد مؤمن واقعي نيست و فاسق است و اين كار از مراتب شديد فسق است؛ نه اينكه كافر است و در زمره منافقين است.

تفسير آيهی شريفه در حديث بزنطي

ابن ادريس در سرائر از بزنطي ـ كه از اصحاب حضرت موسي بن جعفر و امام رضاعليهم السلام بوده است ـ نقل مي‏‌كند كه آن دو بزرگوار فرموده‏‌اند: «لَا لَوْمَ عَلَى مَنْ أَحَبَّ قَوْمَهُ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً فَقُلْتُ لَهُ يَقُولُ اللَّهُ ﴿لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ...﴾ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّهُ يُبْغِضُهُ فِي اللَّهِ وَ لَا يَوَدُّهُ وَ يَأْكُلُهُ وَ لَا يُطْعِمُهُ غَيْرُهُ مِنَ النَّاسِ».[15]

حاصل معناي آيه بنابر آنچه حضرت در اين روايت معتبر فرموده‌‏اند اين است كه مؤمن با كساني كه دشمن خدا و رسول هستند، دوستي نمي‏‌كند و حتي اگر پدر، فرزند، برادر يا اقوام وي باشند، در راه خدا با آنان دشمني خواهد داشت. ليكن مترتب ساختن برخي از آثار محبت در بعضي موارد با بغض في الله منافات ندارد. به عنوان مثال، مؤمن ممكن است براي جلوگيري از ذلت پدر كافر خويش، نفقه او را بر عهده گرفته و او را اطعام كند،[16] در عين حال با او ارتباط مودّت آميز نداشته، بلكه در راه خدا با او دشمني نيز بورزد.

نتیجه و جمع بندی

با توجه به ظاهر آيه و تفسيري كه در روايت بزنطی آمده است و آن چه در نقد کلام صاحب جواهرگذشت، استفاده مي‏‌شود كه مودت ممنوعه، نه مودت به ملاک دشمنی و نه ترتب جميع آثار محبت و مطلق خدمت، بلكه محبت و خدمتي است كه براي رسيدن به مطامع دنيوي نسبت به كساني كه در مقام مبارزه و دشمني با خدا و رسول هستند اعمال و ابراز گردد. بنابراين، پاي بندی به پاره‏اي از آثار محبت و لوازم آن با ايمان ناسازگار نبوده و با بغض نسبت به دشمنان نيز قابل جمع مي‏‌باشد. و در هر صورت، نظر به اينكه مصداق بودن ازدواج براي مودت ممنوعه ـ همچنان كه صاحب جواهر نيز فرموده ـ چندان روشن نيست، استفاده حرمت از آيه مورد بحث نيز مشكل به نظر مي‏‌رسد؛ زيرا صرف محبت و مودّت به كتابيه حرام نيست تا ازدواج نیز حرام گردد. البته طبق معنای صحیحی که برای آیه‎ی شریفه گفته شد، اگر ازدواج با كتابيه منجرّ به تقويت دشمنان خدا و رسول در مسير دشمني آنها و در مسير مذهب باطل آنها باشد، ممنوع است و در غير اين مورد، دليلي بر حرمت محبت وجود ندارد.

 



[1]. سوره مجادله، آیه 22.

[2]. مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌7، ص: 94 – 95.

[3] محاده از لوازم کفر است؛ لذا آیه در واقع از موادّه با کفار و مشرکین نهی کرده است.

[4] . مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌7، ص: 94 – 95.

[5]. سوره روم، آیه 21.

[6]. چرا که قرآن می فرماید مي‏فرمايد: ﴿وَ إِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً﴾  و  امام سجادعليه السلام نيز قرباني مي‏كردند و براي خوارج مي‏فرستادند و مي‏فرمودند: ﴿لكلّ كبد حرّى أجر﴾ .

[7]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌30، ص: 41.

[8]. سوره مجادله، آيه 22.

[9]. سوره مجادله، آيه 22.

[10] دررالفوائد ( طبع جديد )، ص: 336 – 340.

[11]. اگر گفتند: «مؤمن علي بن ابيطالب‏عليه السلام را دوست دارد» يعني ايمانش چنين اقتضايي دارد با اينكه در اين مثال، عنوان اخذ نشده است؛ بلكه شخص (علي بن ابيطالب‏عليه السلام) اخذ شده است. (استاد دام ظله).

[12]. سوره لقمان، آیه 15.

[13]. ﴿لاَ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...﴾. سوره مجادله، آیه 22.

[14]. چنانچه در جايي ديگر فرموده: ﴿... وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ...﴾. سوره مائده، آیه 2.

[15]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌3، ص: 576؛ وسائل الشيعة، ج‌16، ص: 182. « مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي الْحَسَنِ ع لَا لَوْمَ عَلَى مَنْ أَحَبَّ قَوْمَهُ وَ... »

[16]. يأكل و يؤاكل هر دو، هم در معناي خوردن و در معناي خوراندن به كار رفته است، و در اينجا منظور از يأكله، اطعام كردن پدر مي‏باشد.

 

اضافه کردن نظر